الشيخ رسول جعفريان
126
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
مست و مدهوش از خطاب شه شود * هر دمى در پيش شه سجده رود مىپرستد گوئيا او شاه را * هيچ نارد ياد آن الله را الله الله اين چه اسلامست و دين * شرك باشد اين برب العالمين « 1 » دينفروشى از پى نان حرام * مكر و حيله بهر تسخير عوام خوردن مال شهان با زرق و شيد * گاه خُبث عَمرو ، گاهى خُبث زيد وين عدالت با وجود اين صفات * هست دائم برقرار و با ثبات ! بر سرش داخل نگردد لا و ليس * اين عدالت هست كوه بوقبيس ! « 2 » حيف باشد از تو اى صاحب سلوك * كاين همه نازى به تعظيم ملوك در مجموع به نظر مىرسد ، شمار اين مخالفان ، به ويژه در ميان فقيهان اندك بوده و نبايد غفلت كرد كه اين عدم مخالفت ، مىتوانست ريشههاى اجتماعى و سياسى نيز داشته باشد ؛ فقيهان از يكسوى پس از قرنها رنج و سختى از دولت سنيان ، خوشحال از روى كار آمدن دولتى شيعى بودند ، و از سوى ديگر از نعمات وجودى اين دولت متنعم مىشدند . شرح شاردن از نظريهء سياسى شيعه در دورهء صفوى در زمينهء عقايد سياسى رايج ميان مردم ، اظهارات مفصل يك ناظر خارجى كه در گفتگوى مستمر با مردم بوده ، بسيار جالب است . شواليه شاردن ، نويسندهء بزرگترين سفرنامه در دورهء صفوى ، سالهاى متمادى در ايران بسربرده و در اين مدت ، با طبقات مختلف اجتماع از شاه تا وزير و اعيان و اشراف و حتى طبقات پايين سر و كار داشته است . سفرنامهء وى ، انبوهى از اطلاعات اجتماعى ، علمى ، سياسى و تمدنى از ايران را در بر دارد . بسيارى از اين آگاهىها در متون ايرانى نيامده است ؛ به علاوه ، اين آگاهىها و ارزشيابىهايى كه در كنار آن ارائه شده ، از منظر يك فرد خارجى ، آن هم در مقايسه ميان چند نظام اجتماعى و سياسى ، قابل توجه است . آنچه در اينجا مورد توجه ماست ، آگاهىهايى است كه وى از نظام سياسى ايران در دورهء صفوى ارائه داده و در آن از نقش علما ، معتقدات سياسى عامهء مردم و اختلاف نظرهاى موجود در فرهنگ سياسى ايران سخن گفته است . شاردن فصلى خاص از كتاب خود را كه در اواخر دورهء شاه عباس دوم و زمان شاه سليمان آن را نوشته است ، به بحث از « باورهاى ايرانيان دربارهء حقّ حكومت » اختصاص داده است . وى با اشاره به اين عقيدهء شيعيان كه معتقدند كه خداوند نبوّت و سلطنت را به انبياى خود و از جمله حضرت محمد صلى الله عليه و آله داده و پس از رحلت وى ، اين
--> ( 1 ) . نفيسى ، سعيد ، كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى ، ص 168 ( 2 ) . سعيد نفيسى ، همان ، ص 165